شب مهتاب ...

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی 
عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی 

قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی 
که صورتگری را نبود این چنینی 

 

پریزاد عشق‌و مه‌آسا کشیدی 
خدا را به شور تماشا کشیدی 

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من 
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من 

تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی‌تاب 
تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب 

قسم خوردی بر ماه که عاشق‌ترینی 
توی جمع عاشق، تو صادق‌ترینی 

همون لحظه ابری رخ ماه‌و آشفت 
به خود گفتم ای وای! مبادا دروغ گفت 

گذشت روزگاری از اون لحظه‌ی ناب 
که معراج دل بود به درگاه مهتاب 

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم 
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم 

تو از این شکستن خبر داری یا نه 
هنوز شور عشق‌و به سر داری یا نه 

هنوزم تو شب‌هات اگه ماه‌و داری 
من اون ماه‌و دادم به تو یادگاری 

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

این آهنگو خیلییییییییییییی دوس دارم [گل]

amirmohammad

شر نوشتی! حوصله خوندنش نیس[خوشمزه]

پریسا

[دست]

*

مرسی از حضورت

مهسا

[دست]

مهسا

سلام.خاطرتون هست درباره تبادل لینک پیشنهاد دادی و من پذیرفتم من دو ماهه که شما رو لینک کردم قابل دونستی به وبلاگم سر بزن[گل]

amirmohammad

اااااا! محمد چرا وبش رفته بببببه...! چرا پاکش کرددده!!!!

پریسا

[قلب]به ایمان بگو این جمعه بریم دور بزنیمممم ..

N.s

[فرشته]

mehrnaz

Be manam sar bezan[لبخند]