/ 10 نظر / 18 بازدید
amirmohammad

kheyli ham khoshgel

*

درس زندگی و نکات مدیرتی با داستان گجشک و گاو و گربه منتظرم ..

رها رادوپگاه نظام نژاد

اگر عشق نبود به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟ کدام لحظه ي ناياب را انديشه مي کرديم؟ و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟ آري بي گمان پيش از اينها مرده بوديم… اگر عشق نبود اگر کينه نبود قلبها تمامي حجم خود را در اختيار عشق مي گذاشتند اگر خداوند يک روز آرزوي انسان را برآورده مي کرد من بي گمان دوباره ديدن تو را آرزو مي کردم و تو نيز هرگز نديدن مرا آن گاه نمي دانم به راستي خداوند کدام يک را مي پذيرفت

نسترن

سلام عزیزم[گل] وبت خیلی زیبا شده امروز تا فردا شب تنهام میای دیگه ؟؟؟[چشمک]

سجاد

سلام مسیح جون دمت گرم با این وبلاگت[نیشخند]

amirmohammad

Oh My God! This is a Realy Lovable Friendship... Its Like LoveStory... [ابله][ابله][ابله][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] [تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][گل][گل][گل] [فرشته][فرشته][فرشته] [نیشخند]

amirmohammad

Oops! The music is realy nice...

amirmohammad

معلم مهد کودکی تصمیم میگیرد بازی را راه بی اندارد.معلم به هر کدام از بچه ها میگوید که پلاستیکی با خود بیاورند و درون آن تعدادی سیب زمینی بگذارند و به هر کدام از سیب زمینی ها اسم یکی از افرادی را که ازشان متنفرند را بدهند پس بنابراین تعداد سیب زمینی ها به تعداد افرادی بستگی دارد که بچه ها از آنان متنفرند. روز مسابقه فرا میرسد تمامی بچه ها تعدادی سیب زمینی با خود دارند.بعضی ها دو عدد سیب زمینی و بعضی ها سه تا و تعداد اندکی پنج سیب زمینی دارند. معلم به آن ها میگوید که پلاستیک ها را هر جا که میروند به مدت یک هفته با خود حمل کنند(حتی دستشویی). روز ها گذشت و بچه ها شروع کردن به اعتراض کردن از بوی تعفن سیب زمینی های فاسد.بچه هایی که پنج تا سیب زمینی داشتند برای انکه مجبور بودن بار سنگین تری رو حمل کنند بیشتر ناراحت بودند. بعد از یک هفته بازی تموم شد.معلم پرسید:"یک هفته جابه جا کردن سیب زمینی ها چطور بود؟" بچه ها شروع کردن به قر زدن .... در آخر معلم درباره معنی که پشت این بازی پنهان بود حرف زد، معلم گفت: این دقیقا همون اتفاقیه که وقتی شما از کسی تنفر دارید تو قلبتون(دلتون)پیش میاد، بوی تعفن نفرت دل شما رو

amirmohammad

ina hamoon dastanayian ke behet goftam...