پیله و پروانه

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد، شخصی نشست و ساعت‌ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی‌تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص خواست به پروانه کمک کند و با یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.

 پروانه به راحتی از پیله خارج شد؛ اما جثه‌اش ضعیف و بال‌هایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و پرواز کند؛ اما نه تنها چنین نشد و برعکس، پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر می‌کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می‌شدیم؛ به اندازه کافی قوی نمی‌شدیم و هرگز نمی‌توانستیم پرواز کنیم.

/ 10 نظر / 15 بازدید
مهدي

سلام فيلتر شدم..اگه ميشهآدرس وبلاگمو به http://music-online2.persianblog.ir/تغيير بده.[شوخی]

amirmohammad

EEEEEYval kheyli sangin bood... che faze sangini hamechi siah sefido chizi rangi nis...

مهسا

خیلی آموزنده بود.ممنون[دست]

مهسا

دستم به تو نمی رسد، حتی در شعرهایی که با دست خودم می نویسم.. پس هم ‏چنان در ارتفاع دورترین استعاره ‏ها بمان! مباد که دست کسی به تو برسد...

morteza

با سلام وخسته نباشید وبه جالبی دارید اگه دوست داشتی وبلاگ منو با عنوان GAME and GAMERلینک کن بعد مشخصات وبه تو بده خبرم کن تا وبه تو لینک کنم[چشمک]