تلفن ...

ﮔﻔﺘﮕﻮﯼ ﺩﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺎﯼ ﺗﻠﻔﻦ : ﺳﻼﻡ ﻋﺸﻘﻢ، ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ . ﭼﻄﻮﺭﯼ ﻋﺴﻞ؟ ﻓﺪﺍﺕ ﺷﻢ ... ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ ﺧﻮﺷﮕﻠﻢ ... ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ

ﮔﻔﺘﮕﻮﯼ ﺩﻭ ﭘﺴﺮ ﭘﺎﯼ ﺗﻠﻔﻦ: ﺑﻨﺎﻝ ... ﺑﻮﺯﯾﻨﻪ ﻣﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﯽ ﺳﺎﻋﺖ
ﭼﻬﺎﺭ ﻣﯿﺎﯼ؟
ﺩ ﮔﻤﺸﻮ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺮﻩ ﺧﺮ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻗﻄﻊ ﮐﺮدن تلفن

ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ: ﻭﺍﻩ ﻭﺍﻩ ﻭﺍﻩ !!! ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﯾﮑﺒﯿﺮﯾﻪ ﺑﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﭼﻪ ﺧﻮﺩﺷﻢﻣﯿﮕﯿﺮﻩ
ﺍﻩ ﺍﻩ ﺍﻩ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺯ ﺩﻣﺎﻍ ﻓﯿﻞ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺑﻬﻢ ﺯﺩ
ﭘﺴﺮﻫﺎ:
ﺑﺎﺑﺎ ﻋﺠﺐ ﺑﭽﻪ ﺑﺎﺣﺎﻟﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﺪ ﺧﯿﻠﯽ باهاش ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﻣﻪ ...قهقههخنده
/ 5 نظر / 19 بازدید
3تاره

سلام چه قالب قشنگ وعاشقانه ای وبلاگت قشنگ شده پستت هم عالی بود موفق باشی[گل][لبخند]

amirmohammad

[خنده]

مهسا

سلام.دوماهی میشه که درخواست تبادل لینک دادی لینکت کردم [گل][گل][گل][گل][گل][گل]خوشحال میشم به وبلاگم سری بزنی

amirmohammad

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواشتر برو من می ترسم مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی مرد جوان: مرا محکم بگیر زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی. عشقی زیبا

amirmohammad

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت. ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست. ادامه در لینک زیر مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟ مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است . پیر مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر می‌رسد ا